دریا زیباست.آشغال نریزید

عاشقانه‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹ عاشقانه‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹
اگر به دنبال جدیدترین فیلمهای رمانتیک و عاشقانه هستید کلیک کنید
مترجم متن ۱۶ زبان
سایتهای خارجی را از این پس با زبان فارسی باز کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 18 اردیبهشت ماه سال 1388 ساعت 4:42 PM

سرنوشت نامعلوم چرا خبری ازش نیست ؟

چرا دهیار شد؟ 

 چرا دهیار نماند؟ 

سطح سوادش چقدر بود؟ 

چرا اخراج یا استیضاح شد؟ 

هزارران چرا ..... راستی چرا؟ 

یک میلیون دلار - سرنوشت خود را تضمین کنید- بدون نام- هرگونه اطلاعات از این مرد را ... میپذیریم 

بنیاد انسان دوستانه 

چهارشنبه 8 آبان ماه سال 1387 ساعت 10:07 PM

سلام خدمت هم شاید شهریان عزیز 

من سید... پسر دوم سید... از این پس وبلاگ پدرم را اداره میکنم از انتقادات و پیشنهادات شما خوش یا شاید حال میشوم 

قربان شما 

پسر پدر

پنجشنبه 17 مرداد ماه سال 1387 ساعت 2:29 PM

دلتنگ نظرات انتقادی شمایم . برای آبادانی بردستان منتظر سلام دوباره ات هستم .
عباس مرادی
http://www.showra-bardestan.blogfa.com
سه شنبه 15 مرداد 1387 ساعت 14:40
 خدا حافظ
تو که می خواهی بردستانی آباد  وخالی از گرگها وزمین خوارها داشته باشیم  پس ادامه بده وما برسونیها شما رایاری می دهیم ٪ وفق وپیروز وبردستانی آباد
اسماعیل .........
پنجشنبه 17 مرداد 1387 ساعت 01:29
 چقدر بزرگی
سلام بر اولاد پیغمبر
من یک بردستانی هستم چند روزی هست که از وبلاگ شما می بینم از شما که استاد ما هستید یک خواهش ام این است که یک شعر در باره احمد...ومحمود ... که یکی از باجد دهنده به شورا هستند بنوسید ٪ باتشکر

شنبه 5 مرداد ماه سال 1387 ساعت 4:55 PM
دوشنبه 24 تیر ماه سال 1387 ساعت 5:06 PM
ساعت از 10 گذشته
آفتاب‌گرم تابستانی مستقیم می‌تابد و می‌سوزاند
بعد از انتظار طولانی برای گرفتن سیمان
یکی با تلفن همراهش مشغول
زنی آن‌طرف‌تر منتظر
دخترکی سیه‌چرده، با کودکی دربغل
منتظر چهار-پنج تا سیمان
پیرمردی تلفن منزلش را نمیداند
تو(شما)سوار بر اسب سفید(سیتروئن)می آیی
در را پشت سرت می‌بندی
جای خودت که نمینشینی
چقدر بزرگی
و دیگر متعلق به خودت نیستی
از امتحانت سربلند بیرون آمدی
 آخر دوستان امتحانت را رفاقت کردند
پس شما دوا و دارو را میشناسی
لذا درد مردم را درمان کن
و هرسال  مکه  و کربلا را زیارت میکنی
به زیارت سیمان فروشها هم برو
راستی بزرگوار
حق تفکیک زمینهایتان را کجا پرداخت کردید
باشد که بماند پله ها زیادند
راستی شما قصد حمایت از
البته کلمه‌ی "حمایت"برایم بار اگرهای زیادی را دارد
از کودکی آن‌قدر در مقابل دریافتی‌ها
 اگر شنیده‌ایم که وقتی صحبت از حمایت می‌شود،
خاطره‌ی تمام اگرها زنده می‌شود:
"اگر بچه‌ی خوبی باشی، برایت عروسک می‌خرم"
."اگر معدلت بیست شود،برایت دوچرخه میخرم."
کدام حق؟ کدام مسؤولیت؟
کدامین حمایت
جمعه 14 تیر ماه سال 1387 ساعت 6:28 PM
چهارشنبه 5 تیر ماه سال 1387 ساعت 03:30 AM

فهمیدن خوبه

منهم یه چیزائی رو میفهمم

پس متاسفم

یکشنبه 2 تیر ماه سال 1387 ساعت 01:59 AM


کما فی السابق اسد کاپور کماکان زمینهای فروخته شده خود را به چند نفر دیگر پیش فروش
کرده و پیرو آن زمین و سرایت به اراضی همجوار خره وار زمینهای ملت را میبلعدو فرزند برومندش بلطف فروش این املاک قصد ایجاد پمپ بنزین جهت رفاه همشهریان عزیز را داردلذا از همشهریان عزیز خواهشمندیم از این شخص محترم با خرید مکرر یک قطعه زمین حمایت خویش را اعلام دارند


 راستی مواظب باشید اینروزها اکبر هم با ترفند دیوانگی زمینخوار شد

  و اما حسن خان سیمان فروش که در حال حاضر جهت کمک به اقشار کم درآمد یک پاکت سیمان را در دو نوبت و در دو کیسه به فروش میرساند این روزها با صندوق میوه های مرغوب شب گرد شده و تا پاسی از شب در خیابان ها پرسه میزند شایان ذکر است این عزیز یکی از خیرین سیمان به کنگان بوده و هنوز هم به این شغل شریفش ادامه میدهد

سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 11:50 AM

نمیدانم از کجا شروع کنم ولی همینطور که میدانید چند روز است که قیمت برنج رشد قابل ملاحظه ای کرده و مردان موفق ایرانی مقیم دبی (ملخ) به اقتصاد کشور مذکورتوجه بیش از پیش کرده و قیمت کالاهای خوراکی از جمله برنج را بطور غیر قابل تصور بالا برده اند و هنوز هم ملت خونگرم جنوب به تجارتبا ملخ مشغولند راستی دبی یا همان دوبای  به زبان عربی یعنی ملخ
چرا ما علف باشیم تا ملخ مارا ببلعد  و فراموش نکنیم همین کشور ملخ دختران 3 تا 25 ساله ایرانی برایشیوخ ملخ خوار خود میخرد تا ... چرا هنوز سفیر ایران صدایش در نیامده .

در عید باستانی نوروز یکی از خواننده گان فارسی زبان لس آنجلسی(هنگامه) بدلیل آوردن نام خلیج فارس از کشور ملخ ترد شد چرا خوانندگان دیگر  خفه هستند  یعنی  ایران یا جنوب چه خیری ازکشور ملخ دیده که هنوز به تمدید بیماران ایدزی خود از کشور ملخ میکند اگر نزدیکان شما از طریق آب به ملخستانرفته اند بپرسید با چه الفاظی با ایرانیها برخورد میشود

سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 11:14 AM

شکرخدای را
که بار دیگر جهاد سازندگی
کنترل مالیات را میسر فرمود
و به حول قوه ی الهی تا این لحظه 12گاو و19 بز را بطور حرفه ای
و با کارتنهای سم موجود کنترل فرمودند

شایان ذکر است در این مورد بخصوص بهداشت تا این لحظه هیچ عکس العملی از خود بروز نداده است

جمعه 27 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 11:28 PM
پنجشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 1:31 PM

ستیز من تنها با تاریکی است و برای نبرد

با تاریکی شمشیر بر نمی کشم ، چراغ می افروزم .

کورش کبیر
شنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 7:46 PM

زلبخند گرگها
گول نخور
کنون نفت است و پول و شغل
گول نخور
ما سه ماسه باز بودیم و وعده ها دروغ
غربال نفتی بود
گول نخور
طلا نیست طلوع همچنین
گول نخور
حقت را خوردند
ملکت را مالک نخواهی شد
گول نخور

آب دریا... شورست
گول نخور
تمامش نقشه و مکراست
گول نخور
ت............
خدایی نیست!
گول نخور
مجوزهای بیهوده
 شرارتهای عرفانی
همه اش کشک است
گول نخور

شنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 7:44 PM
تشر از دین و از مولا چه مینامند ای یاران صدای همهمه آید و من خطبه سرای یکه و تنها خروش دست تو خروشان دستهای ما و با داس عدالت خار و خارستان زبَردَستان بردِستان بپا خیزید شهر ویرانست...
شنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 7:42 PM

از چه رو ضجه ی تو
توی تو پنهانست
شعر من درهم و سرد
قصه ام تکراریست
بخدا درد ز هر سو درد است
اشک بازی شده مد
یاسها حیرانند
بید مجنون پژمرد
قاتلش لیلا شد
بچه های امروز
کارشان با داس است
پسر همسایه.پدر اکبر و اصغر اینک
گردی و تزریقیست
به ته چاه ابدیت. پرت است 

من و ماهم که به شکر ازلی
کارمان بیکاریست
فهم و درکش سخت است
ملت عاشق خواب
ساده و شبکورند
 یاد یاس  و داد داس
وقت مرگ برگهاست
وقت مرگ برگهاست.
 

جمعه 13 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 00:09 AM
چهارشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 11:27 PM

باز کن آن زانوان خسته را
آن دعاهای به بازو بسته را
باید اینک های و هو از سر کنیم
شعرهای ناب را از بر کنیم
اندخیده رفت اما جای او
بوسه زد باید بجای پای او
صالحی صلح و وفاداری ندید
ممدی(محمدی) گل از جوانیش نچید
پس بخوان بامن به آواز جلی
عدل یعنی عدل مولایم علی

 

چهارشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 2:39 PM
در میان مردمان. خوب بردستان من
می رود یاد شهیدی مانده بردستان من 
شهر بردستان قدم زن سوی نور
تا شود دیو سیاست در تو کور
آبرویت سالها پیش از غروب
رفت همچون آب در صحنه چو جوب
شهر من خاموشیت از بهر چیست
بی ثمر بی هوشیت از بهر چیست
شهر من روباه باغت را بدر
تیشه از پاکی و خوبیها بخر
شهر من نخلان نخلت خشک شد
خانه ای هم از برای مشک شد
چاه دوتایت محل بنگ شد
کل بردستان تو نیرنگ شد
شهر من مردان مردت را چه شد
یادشان هم نیست در. این بار کد؟
یاد تل مشکی و یاد تل دراز
توی اشکفتت نمانده یک گراز
شهر بردستان من نامت کجاست
آن همه مردان بر بامت کجاست
شهر من دیگر تو اطهر نیستی
سالهای نو مطهر نیستی
شهر من گو یند نخبه پروری
با وجود این چرا بی پیکری
من نمی دانم چرا در جبهه ها
داشتی آنقدر مردان خدا
من نمی دانم چرا این روزها
داری این اندازه نیرنگ و ریا
بانک مهر و ماه پارتی پرورند
از برای وام کولر سرورند
کاش می شد بی سیاست پیش رفت
ساده و دور از کثافت پیش رفت
شهر تو با خود فروشی رفته است
رای مردانت فروشی گشته است
از برای دختران یقه باز
پاشو اینک تو کمک کن تو بتاز
شهر من قصد است تقسیمت کنند
تا گز پا کرکت نیمت کنند
شهر من پر حیله و مکر و ریا است
همت و مردی درونش کیمیا است
شهر من انکار فردا را مکن
فقر را در کوچه ها حاشا مکن
بهر محمودی و آن دیوانگان
کاغذش را پول خوان در جامگان
شهر من بی رحمی دستان ببین
محکم و راسخ مغیلان را بچین
شهر من آن قلعه ی ترسان تو
باشد اینک خنجری بر جان تو
سنگهای بردو و نازت کجاست
شهرداری هم برایت آشناست؟
شهر من بگذار بعد از سالها
باز خوانند اسم و رسمت بارها
این زمستان سرد بود و خشکسال
داشت در بی غیرتی دستی به حال
کاش می شد کاروانت با حضور
راه می رفت از پس ظلمت به نور
راستی چندیست آب هم کیمیاست
من گمانم شهر ماهم کربلاست
سه شنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 4:22 PM

آب    آب   بابا   آب

هزار سوال بیجواب؟

منت خدای را عزوجل که مایع حیات جناب آب را هم مسولان بر ما حرام تشخیص داده و به مرحمت دولت پاینده آب معدنی تا ۵۰۰ تومان  صعود فرمودند. به میمنت کلنگ پارس شمالی هم انشاالله برق هم سیر صعودی خواهد داشت.

با تشکر فراوان از مسولان محترم.

دوشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 10:54 PM

سحرگاه دوشین که دید آش فروش
به کنگان میبرند پاکت بدوش
...................غزل خوان شده
....خان زسیمان فله نریمان شده
توانا شده ... بزرگ
بسیمان بره و دست گرگ
... سی و چهار را گم میکند
سر کیسه را بد رقم پلم میکند 
صف نفت و قند وشکر کم شده
خر مصطفی ز سیمان کمر خم شده
گمانم کنند. سیمان چو بیم
که آهن نباشد چو سیم
خدایا بکن رحم بر مستمندان
صف شورا شده دوای دردمندان

با تشکر از مسئولان فروش سیمان